تبليغاتX
به او بگویید دوستش دارم...
اولدوز
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم

و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو

با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت

لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد

و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما

دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 22:46  توسط زهرا | 

نمی دونم چرا شدی عشق من؟

تموم زندگی و هستی من

اگه یکی اینقد واسه من می مرد

خوب چی می شد راس راسی چی می شد

من که بدی واسه اون نخواستم

من که همیشه خوبشو می خواستم

من که دل و بدون اون نذاشتم

من که همه چی و واسش گذاشتم

چرا منو گذاشت توی بی کسی

رفت و نپرسید حالم و از کسی

چرا من و غم و پیش هم گذاشت

همیشه ماتم و واسه من گذاشت

من همیشه دوسش دارم همیشه

نمی دونم واسه چی به یادشم همیشه

حالا که رفت و از دل من گذشت

حالا که رفت و از تن من گذشت

من چه کنم تو اوج بی کسی هام

تو ماتم و غم و تنهاییام

من چه کنم با این همه خستگی

با این همه عاشقی و دل بستگی

بیا پیشم منو نذار تو غم ها

اگه هنوز سری داری تو دردا

کجایی تو؟ نمی دونم تو دوری

تو خستگی تو بستگی تو دوری

بازم می گم دوست دارم همیشه

دوست دارم دوست دارم همیشه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 17:2  توسط زهرا | 
 

 چشمهایت مال من است
نگاهت مال من است
در نگاهت دریایی از عشق می بینم
که صادقانه به من می گویند که : دوستم داری
با توآرام می شوم
هر سپیده صبح
هر غروب
هر شامگاه
صدای قدمهای تو
درفضای خانه ای که برای تو با گلهای عشق آذین بسته ام
طنین می افکند
می آیی
در دستانت یک دنیا عشق به همراه داری
به دیدارم امده ای
شانه هایت تکیه گاه منند
فکر کردن به این که یه روزی این جدایی به پایان می رسد
شادم می کند
نوید آمدنت
خانه ام را ستاره باران می کند
می بینی برای دیدارت چه بیقرار نشسته ام
دنیا مال من است
از همه بالاتر عشق تو مال من است
تا با تو هستم
نمی خواهم فکر دوریت
لحظه های شیرین با تو بودن را برآیم تلخ کند
می آیی
در دستانت عشق همراه داری
آمده ای
زندگی دوباره ببخشی
به من میگویی هرگز ترکم نخواهی کرد
عشقت سرپناه تنهاییم خواهد شد
با تو چه خوشبختم
همه جای خانه ام از وجود تو روشن شده
می آیی
من تمام غزل های عاشقانه رابرایت میسرایم
ای آبی ترین آسمان
ای تک ستاره زندگیم
مرا با خودت ببرتا با تو بمانم
برای همیشه
فاصله ها را می شود از میان بر داشت
دنیا مال ما خواهد شد
چشمهایت مال من خواهد شد
دستهایت گرمای زندگی به من خواهند بخشید
وقتی می آیی
یک قلب عاشق
که متعلق به توست
دو چشمی  که به انتظار ،به در دوخته شده
  بیا 

« تا بگویم که چقدردوستت دارم »

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:55  توسط زهرا | 

 

 


بازم دارم کابوس میبینم..

می خوام بیدار شم  ولی نمی تونم..

دارم دست و پا می زنم.. دارم توی کابوس غرق می شم..

می ترسم... کسی اینجا نیست..

دارم داد می زنم..کمک می خوام...

نمی تونم نفس بکشم.. نفسام به شماره افتاده..

کمکم کنید...یکی کمکم کنه.. کسی اینجا نیست..

همه تنهام گذاشتن...نمی تونم از کابوس بیام بیرون..

من واسه این کابوس یه اسم گذاشتم.. : زندگی...یعنی باید غرق

 بشم؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:53  توسط زهرا | 

       در این دنیا تک و تنها شدم من

                           گیاه در دل صحرا شدم من

                                               چو مجنونی که از مردم گریزد

                                                          شتابان در پی لیلا شدم من

                                               چه بی ثمر می خندم

                                                چه بی اثر می گریم

                           به ناکامی چرا رسوا شدم من ؟! 

                                              چرا عاشق ، چرا شیدا شدم من ؟!

                  من آن شیرین ادا را می شناسم

                                                                من آن زودآشنا را می شناسم

                                         محبت بین ما کار خدا بود

                                         از آنجا من خدا را می شناسم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:32  توسط زهرا | 

تو آنقدر از من دور ميشي كه حتي خاطراتم به تو نرسه ،

تو هر چه قدر از من دور بشي ،

نميتونم خاطراتت رو فراموش كنم،

زندگي من با تو زندگي بود اما اين چه سرنوشتي بود، بدون تو دارم زندگي ميكنم،

اين زندگي نيست ،‌مرگ شيرين تر از اين زندگيست،‌

شايد ديگه هرگز منو بخاطر نياري و فراموشم كني،‌

ولي اگه ممكنه براي چند لحظه هم كه شده به ياد من باش .....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:44  توسط زهرا | 

در جلسه ی امتحان عشق

من ماندم و یک برگه ی سفید

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود

در این سکوت بغض آلود

قطره ی کوچکی هوس سرسره بازی میکند

و برگه ی سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد

عشق تو نوشتنی نیست عزیزم

در برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم

وقت تمام است

برگه ها بالا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:26  توسط زهرا | 

 

وقتی که از او جدا شدم خنده بر لبانم خشکید.

تمامی فکرهایم به او پیوست

به او که دوستش داشتم

وقتی خود را تنها می بینم

به یاد او اشک در چشمانم حلقه می زند

به یاد با او بودن

به یاد با او خندیدن

او که مهربان بود

او که صفا صداقتش دنیایی بر می ارزید

اما او دیگر نیست و تنها یادش مانده است

یاد لمس کردن دستهای مهربانش

یاد لبخندهای عاشقانه اش

و حالا فقط به یادش گریستن ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:23  توسط زهرا | 

به من گفتی دوستت دارم

گفتی وقتی چشمهایت را می بینم

دیگر هیچ چشمی در نظرم جذاب نیست

گفتی حرارت دستهایت برایم گرمی زندگیست

گفتی شانه هایت تنها تکیه گاه من است

گفتی تمامی وجودت دنیای زیبای من است

اما حالا می دانی

که همه اینها را دروغ گفتی

دوستم نداشتی چون تنهایم گذاشتی

چشمهایم برایت جذاب نبود

چون آنها را اشکبار کردی

دستهایم برایت گرمی زندگی نداشت

چون گرمی عشق را از من گرفتی

شانه هایم تکیه گاهت نبود

اصلا وجود من دنیای زیبای تو نبود

چون این وجود را در هم شکستی

برای تو دروغ گفتن آسان بود

و پایمال هوست مشکل

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:20  توسط زهرا | 

http://sweetscentoflove.blogfa.com/

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد


سکوت را نوازش می دهند


و جای خالی آدم های شب نشین را


با نگاهی معصومانه پر می کنند

در امتداد نگاه تو


لحظه های انتظار شکسته می شود


و بغض تنهایی من


مغلوب وجود تو می شود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 22:12  توسط زهرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد...
دارم از تنهایی یخ می زنم!!!

نوشته های پیشین
آذر 1387
آرشیو موضوعی
دوستت دارم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM